
تو روح لطیف بارانی و من برف زمستانم
چگونه دل به تو دادم قسم بر اشک نمیدانم
همی دانم تو دریا هستی و ان اسمان بیکران ابی
و من ان موج سرکش که اسیر دست طوفانم
نمیدانم چه باید کرد با این دل تنها
به دیدارم بیا امشب که سخت پریشان پریشانم
تو در چشم من چو مهتاب می تابی به هر سویی
و من در چشم تو چون شمعی رو به پایانم
بیا یک شب کنار این خیا ل خام من
و انگاه بین که چگونه است در غم تو رنگ چشمانم
بیاد ان روز که مریم بدستت دادم از شوق
هنوز عطر دست تو دارد این خالی دستانم
تو در فکر خواب پاییزی و ان برگ خزان دیده
و من در شوق دیدن خواب تو و ان بوسه ی پنهانم
تو همان قبله ی حاجاتی در قلب من و
من درقلب توشاید هنوز یک عشق پنهانم
تو بد کردی با این دل عشقت مرا رسوای عالم کرد

قسم خوردم بر اشک ابر ترا هرگز نرنجانم
تو بودی مرهم هر درد بی درمان
و من در ارزوی ان مرهم درمانم
شبی سرد و بارانی بی تو خواهم مرد
دعا کن تو باشی در ان لحظه ی پایانم
شب است و ریزش باران و خیا ل چشم مست تو
و این پایان ان شعریست که در وصف تو می خوانم
همیشه توی دلم زنده ای اگر چه فقط در رویایه منی
r.sبا تو چه زندگي هاي كه تو رويا هام نداشتم
تك و تنها بودم اما تو رو تنها نمي زاشتم
چه سفرها با تو كردم؛چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نموردم
دارم از تو مي نويسم كه نگي دوستت ندارم
از تو كه با يه نگاهت زير و رو شد روزگارم
موقع نوشتن و وقت اسم گذاشتن
كسي رو جز تو نداشتم.اسمي رو جز تو نداشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه از غصه توستكه
با تو چه زندگي هاي كه تو رويا هام نداشتم
تك و تنها بودم اما تو رو تنها نمي زاشتم
حتي من به ارزوهات تو رو به اخر مي رسوندم
مي رسيدي تو من اما ارزو به دل مي موندم
هي مي خواستم كه بگم كه بدوني حالمو
اما ترس و دلهره خط مي زد خيالمو
توي گفتن و نگفتن از چه روزهايي گذشتم
اونقده رفتم و رفتم اونقده رفتم و رفتم
كه هنوزم برنگشتم.................
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه از غصه توست
