تبليغاتX
ستاره
 

سلام

اومدم که بگم هستم

بودنی به واسطه ی نفس

خواستم پیش از این ها بیام

. . .

حرفهای نا گفته ی دلم که  بغض کهنه ی گلو  شد

اشک هایی که سرازیر نشده توی دیده خشک شد

این ها گلایه های ستاره نبود و نیست 

ستاره عاشق بود و هست

اما شاید ستاره  قصه شد 

برای خیلی ها ...

ولی ستاره خاموش نشد

عشق هنوز  هم میجنگد

حتی اگر کشته میدهد

                                                                             نیلوفر 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 20:26  توسط سیزده   | 

وقتی که...

وقتی که ستاره غمگین بشه.دیگه نوری واسه دیدن پیدا نمیشه...

وقتی ستاره نباشه .دیگه واسه زندگی عشقی پیدا نمیشه...

وقتی ستاره...

 

                                                                     ایمان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 12:53  توسط سیزده   | 

 

وقتی که ، دستای باد ، قفس مرغ گرفتارو شکست ، شوق پروازو نداشت
وقتی که چلچله ها ، خبر فصل بهارو می دادن ، عشق آوازو نداشت
دیگه آسمون براش ، فرقی با قفس نداشت
واسه پرواز بلند ، تو پرش هوس نداشت
شوق پرواز ، توی ابرا ، سوی جنگلای دور
دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور
اما لحظه ای رسید ، لحظه پریدن و رها شدن ، میون بیم و امید
لحظه ای که پنجره ، بغض دیوارو شکست
نقش آسمون صاف ، میون چشاش نشست
مرغ خسته پر کشید و افق روشنو دید
تو هوای تازه دشت ، به ستاره ها رسید
لحظه ای پاک و بزرگ ، دل به دریا زد و رفت
با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 14:8  توسط سیزده   |