سلام
اومدم که بگم هستم
بودنی به واسطه ی نفس
خواستم پیش از این ها بیام
. . .
حرفهای نا گفته ی دلم که بغض کهنه ی گلو شد
اشک هایی که سرازیر نشده توی دیده خشک شد
این ها گلایه های ستاره نبود و نیست
ستاره عاشق بود و هست
اما شاید ستاره قصه شد
برای خیلی ها ...
ولی ستاره خاموش نشد
عشق هنوز هم میجنگد
حتی اگر کشته میدهد
نیلوفر
وقتی که ستاره غمگین بشه.دیگه نوری واسه دیدن پیدا نمیشه...
وقتی ستاره نباشه .دیگه واسه زندگی عشقی پیدا نمیشه...
وقتی ستاره...
ایمان
وقتی که ، دستای باد ، قفس مرغ گرفتارو شکست ، شوق پروازو نداشت
وقتی که چلچله ها ، خبر فصل بهارو می دادن ، عشق آوازو نداشت
دیگه آسمون براش ، فرقی با قفس نداشت
واسه پرواز بلند ، تو پرش هوس نداشت
شوق پرواز ، توی ابرا ، سوی جنگلای دور
دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور
اما لحظه ای رسید ، لحظه پریدن و رها شدن ، میون بیم و امید
لحظه ای که پنجره ، بغض دیوارو شکست
نقش آسمون صاف ، میون چشاش نشست
مرغ خسته پر کشید و افق روشنو دید
تو هوای تازه دشت ، به ستاره ها رسید
لحظه ای پاک و بزرگ ، دل به دریا زد و رفت
با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت