این اتاق تاریک
نور سیگار
پکهای عمیق
زمزمههای سوخته
دستان یخ زده و لرزان
و خیرهگی نمناک نگاهم
به ژرفای هیچ
.
.
ذهن من
گورستان خاطرات و
عهد های فراموش شده ی شماست
.
.
و این است
نزاعی ابدی
میان نابودی
و
آرامش

سلام یگانه ترینم
سپاسگزارم
به خاطر تمام نامه های ناتمام و مچاله ات در باد
لابد نامه را که باز می کنی
سیگار سرد سفیدی
گذاشته ای ما بین حرکت لبهات
و چند سرفه می کنی که دوباره کبود می شوم از اختناق مجاری وحشت
بگذر
چه بهتر
از خبرهای خوب و تازه بگویم
دیشب دوباره خواب دیده ام
تمام راه های جهان
به خیال تو ختم می شوند
...
