تبليغاتX
ستاره
 

حالا سالها گذشته است
دیگر باران آبی نیست
و گربه ها همگی شرورند .
چرا
خیال می کنی
هنوز به ستاره چینی در کویر دلخوشم .
من !
آن هم من !
من بروی چینه ی نازکی راه می روم
که یکسوش دریایی از خون موج می زند
و سوی دیگرش دوزخی از آتش است
آن چنان عمیق که سرچشمه ی آن پیدا نیست .


 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 5:0  توسط سیزده   | 

 

در امتداد ستون‌های گریزان
و ذرات زرد پراکنده
بی‌آنکه هوا
بی‌آنکه آسمان.
گردش نور
بر خطوط قرمز ممنوع
در دایره‌ای به وسعت دیدمان.
اینسان
از نفس
نفس
نفس
افتاد،
انسان

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 4:56  توسط سیزده   |