تبليغاتX
ستاره
 

 

سرم درد مي کند دستمالي به من دهيد که ببندم آنرا و بياويزم خود را از سقف

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 21:24  توسط سیزده   | 

 

درآغوشي كه گرم و آتشين بود


گنه كردم ميان بازواني


كه داغ و كينه جوي و آهنين بود


در آن خلوتگه تاريك و خاموش


گنه كردم زچشم پر ز رازش


دلم در سينه بي تابانه لرزيد


ز خواهش هاي چشم پر نيازش


در آن خلوتگه تاريك و خاموش


پريشان در كنار او نشستم


لبش بر روي لبهايم هوس ريخت


ز اندوه دل ديوانه رستم


فروخواندم به گوشش قصه عشق


ترا مي خواهم اي جانانه من


ترا مي خواهم اي آغوش جانبخش


ترا اي عاشق ديوانه من


هوس در ديدگانش شعله افروخت


شراب سرخ در پيمانه رقصيد


تن من در ميان بستر نرم


بروي سينه اش مستانه لرزيد


گنه كردم گناهي پر ز لذت


كنار پيكري لرزان و مدهوش


خداوندا چه مي دانم چه كردم


در آن خلوتگه تاريك و خاموش

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 4:20  توسط سیزده   | 

 

پشت سر کسی نیست

میخواهم  کمی شیطنت کنم

اجازه هست

      !

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 4:9  توسط سیزده   |